تبلیغات
seyedgharib - مطالب آبان 1392
منوی اصلی
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
(بسم الله الرحمن الرحیم)

حفاظت و صیانت از اندیشه مهدویت در جامعه امروز به عنوان مهمترین وظیفه منتظران راستین امام عصر(عج) از حلقه های مورد غفلت جامعه اسلامی است. به همین خاطر خبرگزاری شبستان در نظر دارد، پاسخ پرسش های مطرح در این حوزه را از بزرگان و عالمان برای علاقه مندان ارائه کند، باشد که نقطه تاریکی را در این مسیر روشن کند.


از آیت الله بهجت پرسیده شد؟
در امور اجتماعی چه کار کنیم که امام عصر ((عجل الله تعالی فرجه الشریف)) از ما خشنود باشند؟
ایشان جواب دادند: در امور اجتماعی نباید به دیگران نگاه کنیم و از این و آن پیروی کنیم، زیرا افراد معصوم نیستند. هر چند بزرگوار باشند! بلکه باید نگاه کنیم و ببینیم اگر خودمان تنها بودیم و دیگران نبودند آیا انجام می دادیم یا نه؟ ما باید رضا و میل امام زمان ((عجل الله تعالی فرجه الشریف)) را در کارها بدست آوریم، چه در مصرف سهم امام ((عجل الله تعالی فرجه الشریف)) و چه در کارهای اجتماعی!

ای غصه هایتــــ قاتلم، هر شب دعایت می کنم

داغتــــــ نبینم جان من، جان را فدایت می کنم

باید بلـــــرزد قلبشان، وقتی شنیدند این سران

گفتی که من فعلا فقط دارم نصیحتـــــــ می کنم

http://s1.picofile.com/file/7622408816/X9aT.jpg

ما همان نسل جوانیم که ثابتــــــ کردیم

در ره عشق جگردارتر از صـد مردیم

هر روز شور خمینی بســـر افتد ما را

دور سیـد علــی خامنه ای می گردیم...

صوت باران رحمت آمد رهبر ما خوش آمد

*لبیکـــــــــ یا امام خامنه ای*


افسران - بدون شرح!!!


در عجبــــم از مردمــــانی که

از نــداری می نــــالند اما

بر بــامِ خانــــه های محــــقرشان بساطِـ گنــاه پهـــن استــ

این روزها گنــاه از نان شبـــ هـــم واجب تــر است…

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...

حال یکی خیلی بد بود...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.

وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.

من آن زمان چادر به سر داشتم.

دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحتر بتوانم

مجروح را جابه جا کنم

مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی

گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:

من دارم می روم تا تو چادرت را درنیاوری.

ما برای این چادر داریم می رویم...

چادر در مشتش بود که شهید شد.

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم

راوی: یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس



همه ما همیشه برای ظهور حضرت صاحب الامر دعا می کنیم.

ولی ........

همه ما پنهانی و در نهان ، دل گفته هایی با خدا داریم

کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است

آنچه در این پست می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای “من و شما” با خداست:

همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی کسی و درماندگی

سراغش را می گیریم … همان که هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد . . .

 

گفتم: خسته‌ام

گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله” از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: “فاذکرونی اذکرکم” منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)

گفتم: دلم گرفته

گفت: “بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا” (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: “و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره” بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: “فانی قریب” من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: “و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال” هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: “ألا تحبون ان یغفرالله لکم” دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: “و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه” پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه… آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: “الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده” مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: “الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب”(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: “ان الله یغفر الذنوب جمیعا” خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: “و من یغفر الذنوب الا الله” [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! … توبه می‌کنم

گفت: “ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین” [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: “الهی و ربی من لی غیرک” ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟

گفت: “الیس الله بکاف عبده” خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: “یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما” ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: “ان الله یحول بین المرء و قلبه” خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶)

 

با خودم گفتم:

خداوند!… خالق هستی!… با فرشته‌هایش!… به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟!

پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم


عزیزانی که رفتند تا ما بمانیم

حال که ما مانده ایم با دلتنگی هایمان!

چقدر به این عزیزان وفا داریم؟

چقدر با دلتنگی های مادرانشان آشناییم؟
.
.
.
یاد کنیم آنانی که رفتند تا ما بمانیم

با عطر یک صلوات:

اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم ...

استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت پس خدا وجود ندارد

یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : . . نه .. !

دانشجو گفت کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : . . نه . . !!!!

دانشجو گفت پس استاد عقل نداره
از هیبت قد کشیده ات میترسند...
از خشم میان دیده ات میترسند...

عبـّاس به پهلوانیت قسم این لشگر,
حتی ز سر بریده ات میترسند...



چه کوتاه است فاصله ظهر غدیر تا ظهر عاشورا , روز بالا رفتن دست پدر تا پائین آمدن سر پسر


مرخصم کنیـــــد!

http://be-yade-shohadaa.persiangig.com/image/blog/688.JPG

بسم الله الرحمن الرحیم
به خاطر جراحاتی که در عملیات برداشته بود مدتی در بیمارستان بستری بود ... هر بار که دکترش برای معاینه بالای سرش می آمد با اصرار می خواست که او را مرخص کنند ولی دکتر اجازه نمی داد...
کادر بیمارستان این سماجت او را گذاشته بودند به حساب بدقلی و دلتنگی اش برای خانواده!
بالاخره یک روز که دکترش وارد اتاقش شد دوباره شروع به اصرار کرد ، این بار هم دکتر قبول نکرد ... اما سعید کوتاه نیامد و با التماس به دکتر گفت :" آخه آقای دکتر اگه من مرخص بشم لااقل یک تخت خالی می شه و می تونید یک مجروح دیگه رو بستری کنید! مسلماً او از من سزاوارتره! "
دکتر با شنیدن این حرفها شگفت زده مانده بود... .
پینوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در وصیت نامه اش نوشته بود :" هیچ کس با چند ماه و چند سال جبهه بودن نمی تواند از خود رفع تکلیف کند ."

یعنی همیشه باید در میدان جهاد باشی ، یعنی همیشه رزمنده بودن ، یعنی ... .
شهید سعید رجبی فاضل



اَلصَّلاةُ مِفتاحُ کُلِّ خَیرٍ؛

نماز کلید همه خوبی هاست.



 

گفتم: چه می‌دانم، لابد این‌طوری خوش‌تیپ تری!

گفت: نچ!

گفتم: خب لابد فهمیدی این‌طوری حجابت کامل‌تره مثلاً!

گفت: نچ!

گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!

گفت: نزدیک شدی!
گفتم: آها!! دیدی گفتم همه‌ی قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند؟ دیدی!!

گفت: برو بابا… دور شدی باز

گفتم: خب خودت بگو اصلاً

گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس “حضرت زهرا”ست، خواستم کمی شبیه “حضرت زهرا ” باشم.

*****************


افسران - شعر جنگ نرم

با تفنگش نتوانسته شکارم بکند رفته با مطرب و اینترنت و ساز آمده است

ناوگانش نتوانسته مهارم بکند رفته با لُعبتک چشم نواز آمده است

بمب وموشک نتوانسته بترسانندم فیسبوک و توییتر شایعه ساز آمده است

شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است

چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر پخش مه پاره ز "مه واره" به ناز آمده است

بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است

فتنه هایش به بصیرت همه خنثی کردم رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است

من جوانم چوعلی اکبری الگوی من است مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است

گر بحقیم، از انبوه عدو باکی نیست مرگ خونین وسعادت به ترازآمده است

من به یک ضربه کنم، چاره ی مکر دشمن مبطل منکر و فحشاء نماز آمده است

دشمنی کو به دوصدحیله ز در بیرون شد گرکه غفلت کنی از پنـــجره باز آمده است

جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست استقامت کنی آن مـــــحرم راز آمده است

بینم آنروز شودبمب ومسلسل خاموش بانگ «مَن مهدی ام» ازسوی حجاز آمده است

بنگر، چشم جهان رو به حقیـــــقت واشد موج اسلام مـــــحـــــمـــــد به فراز آمده است

برگرفته ازوبلاگ رهبرم سیدعلی




تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |